الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

267

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

ديگرم از پى دويدن بهر چيست ؟ * وين همه رختم دريدن بهر چيست ؟ سگ به نطق آمد كه اى صاحب كمال ! * بىحيا من نيستم ، چشمت بمال ! هست از وقتى كه من بودم صغير * مسكنم ويرانهء اين گبر پير گوسفندش را شبانى مىكنم * خانه‌اش را پاسبانى مىكنم گه به من از لطف نانى مىدهد * گاه مشتِ استخوانى مىدهد گاه از يادش رود اطعام من * در مجاعت تلخ گردد كام من روزگارى بگذرد كاين ناتوان * نه ز نان يابد نشان نه ز استخوان گاه هم باشد كه اين گبر كهن * نان نيابد بهر خود ، نه بهر من چون‌كه بر درگاه او پرورده‌ام * رو به درگاه دگر ناورده‌ام هست كارم بر در اين پير گبر * گاه ، شكر نعمت او ، گاه صبر تو كه نامد يك شبى نانت به دست * در بناى صبر تو آمد شكست از در رزاق رو برتافتى * بر در گبرى روان بشتافتى بهر نانى دوست را بگذاشتى * كرده‌اى با دشمن او آشتى خود بده انصاف اى مردِ گزين ! * بىحياتر كيست ، من يا تو ببين ؟ مرد عابد زين سخن مدهوش شد * دست خود بر سر بزد و بىهوش شد اى سگ نفس « بهايى » ياد گير ! * اين قناعت از سگ آن گبر پير بر تو گر از صبر نگشايد درى * از سگ گرگين گبران كمترى 634 رمز برجستگى حج از كتاب « سوانح سفر حجاز » از « شيخ بهايى » كه در آن رمز برجستگى سفر حجاز اگر اهل آن باشى ، موجود است : ترككان چون اسب يغما پى كنند * هرچه بپسندند غارت مىكنند ترك ما برعكس باشد كار او * حيرتى دارم ز كار و بار او كافر است و غارت دين مىكند * من نمىدانم چرا اين مىكند ؟ ! 635 روز و شب روز از دود دلم تاريك و تار * شب چو روز آمد ز آه شعله بار